حرفای دل همه عاشقای دلتنگ

اشعار یک عاشق دلتنگ ولی پر امید به همراه عکسها و اس ام اس های عشقولانه ، اشعار حافظ

ای کاش . . .

کاش دنیای ما اینقدر نامرد نبود

کاش وقتی یه نفر بعد از سالها عزیزشو پیدا می کنه، ازش دور نمی کرد

کاش می فهمید که چقدر سخته هر دقیقه از عمرتو به یاد اونی بگذرونی که هر لحظه دلت براش بیشتر تنگ میشه

کاش می دونست چقدر بده منتظر کسی باشی که نمیدونه اجازه داره منتظرت باشه یا نه!

ای کاش جایی برای فریاد زدن حرفای نگفتنی دلت داشت نه اینکه رد خیس اشکای روی پیرهنت همه ی حرفاتو بزنه

ای کاش جواب حرفای هر روز دلت رو یه پیام خالی از متن نمی داد

ای کاش...

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اردیبهشت1389ساعت 13:17  توسط عاشق دلتنگ  | 

تمنا

من و مهتاب و غم و یاد تو و تنهایی / همه شب دیده به دریا زده تا بازآیی

تو و بستان و گل و سایه ی نسرین، بامت / همه ابرو به خم آویخته تا نازآیی

کس نشد آگه از این سر به یقین، از چه کشید ؟ / طرح چشمان تو معبود به این زیبایی

نرگس و شهد گل و سرو و صنوبر حیران / بهر چشمان و لب و قدّ به این رعنایی

در فراغت تب و تابم همه از دست بشد / چه شود گر ز کرامت رخ مه بنمایی

همچو مجنون شدم آواره ی هر شهر و دیار / عاقبت سوی دل و بارگه لیلایی

بر لبم آمده جان، دست تمنا دارم / ز سر  لطف و کرم قصد به جان فرمایی

دیده خونبار و غم یار و ز هر دم آهی / همه امّید من آنست که تو بازآیی

¤¤¤ عاشق دلتنگ ¤¤¤

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 22:18  توسط عاشق دلتنگ  | 

همه شب در این امیدم ...

به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را

ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم

مگر آن شهاب ساقب مددی دهد خدا را

مژه سیاهت ار کرد به خون ما اشارت

ز فریب او بیندیش و  غلط مکن نگارا

دل عالمی بسوزی چو عذار برفروزی

تو از این چه سود داری که نمی کنی مدارا

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی

دل و جان فدای رویت بنما عذار ما را

به خدا که جرعه ای تو ده تو به حافظ سحر خیز

که دعای صبحگاهی اثری کند شما را

¤¤¤ حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 22:53  توسط عاشق دلتنگ  | 

تو کجایی که ببینی

کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی

همه جا بوی تو جاری خودت اما دیگه نیستی

نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه

میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه

آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام

خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام

لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه

تو دیگه بر نمی گردی آخر قصه همینه

می شکنم بی تو و نیستی

به سراغم نمی آیی که ببینی

بی تو می میرم و نیستی

تو کجایی تو کجایی که ببینی !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 21:20  توسط عاشق دلتنگ  | 

ماهم آمد ...

ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم

خانه گوئي به سرم ريخت چو اين قصه شنودم

آن ‌كه مي‌خواست برويم در دولت بگشايد

با كه گويم كه در خانه به رويش نگشودم

آمد آن دولت بيدار و مرا بخت فرو خفت

من كه يك عمر شب از دست خيالش نغنودم

آنكه می‌خواست غبار غمم از دل بزدايد

آوخ آوخ كه غبار رهش از پا نزدودم

يار بود از شرفم سر به ثريا و دريغا

كه به پايش سر تعظيم به شكرانه نسودم

اي نسيم سحر آن شمع شبستان طرب را

گو به سر می‌رود از آتش هجران تو دودم

جان فروشی مرا بين كه به هيچش نخرد كس

اين شد ای مايه ی اميد، ز سودای تو سودم

به غزل رام توان كرد غزالان رميده

شهريارا غزلی هم به سزايش نسرودم

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 مهر1388ساعت 17:19  توسط عاشق دلتنگ  | 

وفای دل

دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم

عشق تو باور من شد با تموم تاروپودم

هرکی اومد سر راهم چشمامو بستم و ندیدم

عکس تو توی دست من بود تورو با دلم خریدم

برای نفس کشیدن عشق تو دلیل من بود

بودن تو پیش چشمام خواب و رویای شبم بود

من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم

ندونستم تو غروبی وای چه تلخه سرنوشتم

+ نوشته شده در  شنبه 18 مهر1388ساعت 5:41  توسط عاشق دلتنگ  | 

شب تنهایی

باز شب شد چقدر تنهايم                   گفته بودي كه شبي مي آيم

باز شب شد و از پنجره ام                         همچنان راه تو مي پايم

كنج اين پنجره ها شب همه شب           منم و گريه و هاي و هايم

پشت اين پنجره ها تا به سحر             پنجه بر پيكر شب مي سايم

نكند بيهوده عمر خود را                     پشت اين پنجره مي فرسايم

نكند بيهوده تكرار شود                     قصه ي چشم به راهي هايم

باز چون ديشب و شب هاي دگر              مي روم پنجره را بگشايم

باز شب شد شب و از پنجره ام              همچنان راه تو مي پايم...

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 21:4  توسط عاشق دلتنگ  | 

بهار بهانه زمین است برای دیدار تو

آنکه می گفت ز یک گل نشود فصل بهار

چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 5:32  توسط عاشق دلتنگ  | 

اسیر آزاد

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها؟ چه بسته مرغی؟ که پرش بریده باشند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 مهر1388ساعت 22:48  توسط عاشق دلتنگ  | 

وداع اجباری

ا‌گه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سا‌د‌ه ا‌ست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

 خداحافظ خداحافظ همین حالا

خداحافظ

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت 18:24  توسط عاشق دلتنگ  | 

لحظه تلخ وداع

ابر میبارد و من میشوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا

ابر و باران و من و یار ستاده به وداع

من جدا گریه کنان، ابر جدا، یار جدا

نعمت دیده نخواهم که بماند پس ازین

مانده چون دیده ازان نعمت دیدار جدا

+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 22:20  توسط عاشق دلتنگ  | 

میکده عشق

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش

¤¤¤ غزلیات حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 9:21  توسط عاشق دلتنگ  | 

شب قدر است و نگر باده حافظ چه کند

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است 

یا رب این تاثیر دولت در کدامین دولت است

تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد 

 هر دلی از حلقه ای در ذکر یا رب یا رب است

 

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند 

 واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 

شب وصل است و طی شد نامه هجر 

سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش 

 که در این ره نباشد کار بی اجر

 

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است 

 چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

جام جهان نماست ضمیر منیر دوست 

 اظهار احتیاج خود آنجا چه حاجت است

 

¤¤¤ گزیده ای از غزلیات حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 0:0  توسط عاشق دلتنگ 

خبر یار سفر کرده

ای پیک راستان خبر یار ما بگو

احوال گل به بلبل دستان سرا بگو

ما محرمان خلوت انسیم غم مخور

با یار آشنا سخن آشنا بگو

بر هم چو می زند آن سر زلفین مشکبار

با ما سر چه داشت ز بهر خدا بگو

هر کس که گفت خاک در دوست توتیاست

گو این سخن معاینه در چشم ما بگو

آن کس که منع ما ز خرابات می کند

گو در حضور پیر من این ماجرا بگو

گر دیگرت بر آن دولت گذر بود

بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو

هرچند ما بدیم تو ما را بدامن مگیر

شاهانه ماجرای گناه گدا بگو

بر این فقیر نامه آن محتشم بخوان

با این گدا حکایت آن پادشا بگو

جان ها ز دام زلف چو بر خاک می فشاند

بر آن غریب ما چه گذشت ای صبا بگو

جان پرور است قصه ارباب معرفت

رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

حافظ گرت به مجلس او راه می دهند

می نوش و ترک رزق ز بهر خدا بگو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 20:20  توسط عاشق دلتنگ  | 

تا بی نهایت عشق

هواخواه تو ام جانا و می دانم که می دانی

که هم نا دیده می دانی و هم ننوشته می خوانی

ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق

نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد

که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت

ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

¤¤¤ خواجه حافظ شیرازی ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 5:24  توسط عاشق دلتنگ  | 

از گذشته ها فقط یاد تو مونده نازنین

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد 

آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی 

 دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم 

 از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد

دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق 

 بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد

ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را 

 غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

¤¤¤ ناشناس ¤¤¤

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 15:43  توسط عاشق دلتنگ  | 

دل ديوانه

باز ديشب دل ديوانه من

داشت با من سر جنگي كه مپرس

گفتم : اي دل ، به خدا ميدهمت

گوشمالي قشنگي كه مپرس

اهل ده گر كه بفهمند بد است

مي خورد نام به ننگي كه مپرس

شهد عشق من و تو خواهد شد

بعد از آن زهد و شرنگي كه مپرس ...

دل من حرف به خرجش نرود

شده ديوانه منگي كه مپرس

مي كشد آه به قسمي كه مگو

مي كند گريه به رنگي كه مپرس

¤¤¤ ناشناس ¤¤¤

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 13:7  توسط عاشق دلتنگ  | 

غریبی هم اندازه داره

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار

خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

گفتم ای شام غریبان طره شبرنگ تو

در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب

گفت حافظ آشنایان در مقام حیرتند

دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

¤¤¤ غزلیات حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 10:57  توسط عاشق دلتنگ  | 

خانه دوست کجاست ؟

"خانه دوست کجاست؟ " در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

" نرسیده به درخت،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی:

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی:

خانه دوست کجاست؟ "

¤¤¤ سهراب سپهری ¤¤¤

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 مرداد1388ساعت 12:23  توسط عاشق دلتنگ  | 

جشن ظهور

سلام آقا جون

سلام آقای مهربونم

یه سلام از ته دل به همون آقایی که اگه دوستی و مهرشو از ما بگیره دیگه هیچی نداریم

یه سلام همراه با دلتنگی به همون عزیزی که همه عالم منتظر دیدن جمال ماهشه

و یه تبریک مخصوص به همه منتظرای واقعی آقا. همونایی که هر وقت اسم آقا رو جلوشون میاری یه لبخند عاشقانه و دوست داشتنی ای رو لباشون نقش می بنده. همونایی که روز و شب سلامتی و ظهور آقا رو از خدای مهربون میخوان.

آقا جون این چشمای پر گناه من اجازه نمیده صورت ماهتونو ببینم ولی از همینجا با یه دل کوچیک بهتون میگم روز میلادتون مبارک.

آقا جون به ما گفته بودن یه روز جمعه ای میاد که با تولدتون همزمان میشه و احتمال داره که روز موعود باشه. همه مون آماده بودیم آقا جشن ظهورتونو بگیریم. همه تا بعد از ظهر جمعه دل تو دلمون نبود که آقامون کی میاد ولی نیومدی آقا.

آقا جون دل ما که دیگه طاقت نداره پس کی میای آقا؟ دیگه کی؟ ....

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 مرداد1388ساعت 11:40  توسط عاشق دلتنگ  | 

لیلی و مجنون

ای بی خبران ز دود آهم

خیزید و رها کنید راهم

من گمشده ام مرا مجوئید        

با گمشدگان سخن مگوئید

ای راحت جان من کجائی          

در بردن جان من چرائی

جرم دل عذرخواه من چیست      

جز دوستیت گناه من چیست

این خسته که دلسپرده تست  

زنده به تو به که مرده تست

یک شب ز هزار شب مرا باش     

یک رای صواب گو خطا باش

از پای فتاده ام چه تدبیر  

ای دوست بیا و دست من گیر

یا دست بگیر از این فسوسم     

یا پای بدار تا ببوسم

بنواز به لطف یک سلامم     

جان تازه کنم به یک پیامم

¤¤¤ بخشی از "لیلی و مجنون" اثر شاعر بزرگ نظامی گنجوی ¤¤¤

(البته با کمی جابجایی ابیات)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 1:30  توسط عاشق دلتنگ  | 

بهترین دوست و مطمئن ترین تکیه گاه

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا

زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را

یکی همچون نسیم دشت می گوید:

" کنارت هستم ای تنها "

و دل آرام می گیرد

¤¤¤ ناشناس ¤¤¤

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 21:40  توسط عاشق دلتنگ  | 

دیدار تلخ

به زمین می زنی و می شکنی    

عاقبت شیشه ی امیدی را

سخت مغروری و می سازی سرد               

در دلی آتش جاویدی را

دیدمت وای چه دیداری وای    

این چه دیدار دلازاری بود

بی گمان برده ای از یاد آن عهد   

که مرا با تو سر و کاری بود

 ¤¤¤ فروغ فرخزاد ¤¤¤

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 15:9  توسط عاشق دلتنگ  | 

فال حافظ

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست 

  چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی   

  او سلیمان زمان است که خاتم با اوست

روی خوب است و کمال و هنر و دامن پاک 

     لاجرم هت پاکان دو عالم با اوست

خال مشکین که به آن عارض گندمگون است 

سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست

دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران    

   چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست

با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل

 کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست

حافظ از معتقدان است گرامی دارش

زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست

¤¤¤ غزلیات حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 22:58  توسط عاشق دلتنگ  | 

امید دیدار

جه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به  پیام آشنایی بنوازد آشنا را

¤¤¤استاد شهریار¤¤¤

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 12:5  توسط عاشق دلتنگ  | 

عشق یعنی گذشت

گفتی بهم نمیشه، "راه ما از هم جداست" / گفتم "نزار بمیره دلی که پیش شماست"

گفتی که عاشق شدن فقط توی خیاله / عشقای این زمونه فقط یه جور ادعاست

گفتم خودم می دونم زمونه خیلی پسته / ولی صدای قلبم نشونه ی عاشقاست

گفتی که بهتر از من زیاده توی دنیا / چه جوری باور کنم دلت فقط پیش ماست

گفتم خدا می دونه یه دونه ای تو دنیام / به چشم من وجودت قشنگترین دنیاست

گفتی که آخه دلم لایق عشقتون نیست / شاید همون نباشم که قلب پاکتون خواست

گفتم به چشمات قسم  زیادی تو از سرم / دیگه کجای دنیا حیا و مهر و وفاست

گفتی میترسم یه روز تو هم بزاری بری / تنها بشم دوباره بگم خدایا کجاست

گفتم تا پای جونم کنار تو می مونم / دیگه بهونه نیار دنیا تو دستای ماست

گفتی قبوله ولی حرفاتو یادت نره / نیاد یه روزی بگی خواستن تو اشتباست

گفتم بهش شک نکن کسی که آرزوشی / بدون که دوست داشتنم جدا از این آدماست

گفتی هنوزم ولی باور من نمیشه / چطور اسیرت شدم؟ برام یه جور معماست

گفتم همون که منو تو قلب تو نشونده / پاکی عشق خدا تو قلب ما بنده هاست

چه خوش بودیم اون روزا ما بودیم و لحظه ها / خیال می کردیم دیگه دنیا مال ما دوتاست

مثل همه قصه ها دنیا همین جور نموند / جدایی آدما همیشه کار دنیاست

انگار یه جغد شومی ما رو کنار هم دید / گفتی جدایی ما انگار صلاح خداست

گفتی که باید برم مواظب خودت باش / میام پیشت دوباره، اینم از اون دروغاست

دیدی به پات موندم و برای من نموندی / دیدی تموم حرفات فقط یه جور ادعاست

رفتی و یادت نموند حرفایی که می گفتی / حالا به جات من میگم خدایا عشقم کجاست؟

یادت میاد می گفتی اگه پیشم بمونی / دیگه واسه همیشه قلب ما جای شماست؟

جای شما هنوزم کنج دل ما عزیز / هیچ از خودت می پرسی جای من الآن کجاست؟

سهم من از عشقتون حالا تو تنهاییام / خاطره های شما، گریه ی نیمه شباست

گریه واسه خنده هات کار شب و روزمه / تکرار اون لحظه ها دیگه برام یه رویاست

نشد که باور کنی تا آخرش می خوامت / رفتی و باورت شد "راه ما از هم جداست"

هنوز تو شهر دلم نقش چشات حاکمه / بیا "نزار بمیره دلی که پیش شماست"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 20:50  توسط عاشق دلتنگ  | 

عاشق شرمنده

شبهای بلند بی عبادت چه کنم 

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گویند کریمی است گنه می بخشد 

 گیریم ببخشد از خجالت چه کنم 

¤¤¤ ناشناس ¤¤¤

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مرداد1388ساعت 12:24  توسط عاشق دلتنگ  | 

وفا

در محضر عشق تو چون تشنه به بارانم

روی سخنم با توست ای برده دل و جانم

از پاقدم عشقت شوری به دلم افتاد

شکرانه این نعمت تا محکمه نتوانم

زیبایی تو نبود در صورت و خال خط

کاین مه ز کجا تابد خود نکته نمی دانم

از بهر چه می رانی ما را ز سر کویت

آواره کوی توست این پیکر بی جانم

با سنگ ستم هر دم گر زخم زنی قلبم

در رسم وفا نبود گر سنگ دلت خوانم

¤¤¤ عاششق دلتنگ ¤¤¤

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 21:4  توسط عاشق دلتنگ  | 

گلم برگرد

نه این راهست که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

¤¤¤ حافظ ¤¤¤

+ نوشته شده در  جمعه 4 اردیبهشت1388ساعت 19:40  توسط عاشق دلتنگ  | 

مناجات

ای خدا باز رسان آن گل دیرین که دلم ساز کند

تا که نازش کشم و او همه دم ناز کند

رخ ماهش دمی از پرده ذهنم نرود

همه شب دل به وصالش با خدا راز کند

گرچه در مانده ام از اندیشه ی راهش چندیست

ز کرم راه نشان ده که دل آغاز کند

هرچه خواهی تو فلک در سر ره خار بنه

دل من عبد الهیست که تو را ساز کند

¤¤¤ عاشق دلتنگ ¤¤¤

+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 فروردین1388ساعت 11:23  توسط عاشق دلتنگ  |